|
مـن بی تــو
مرا از فرط عشق او ز شادی عار می آید
|
|
||
|
آهنگ "تو نیستی " فریدون رو روزی 10 بار گوش می کنم ، فوق العاده است ، معتادش شدم ... موضوع مطلب : هر سال نوروز عکس هامون 4 نفری بود. امسال اولین نوروزی بود که 3 نفری عکس گرفتیم ... موضوع مطلب : من به هر چیز عاقلانه و احمقانه ای که فکر می کردم تو رو کم رنگ می کنه چنگ می زدم ، کار ، تحصیل ، رابطه های جدید ، عشق جدید ، دوستای مختلف ، ... . می دونم تو هم شاید سعی کردی کاری کنی که من کم رنگ بشم. اما مطمئنم هیچ کدوم از این تقلاها تاثیری نداره . هر چی فکر می کنم ، هر چی زمان می گذره ، هر چی من سعی می کنم به آدمای دیگه نزدیک بشم و بپذیرمشون ، هر چی تو سعی می کنی ، بیشتر و بیشتر مطمئن میشم که تو بهترینی برای من و من بهترینم برای تو. خودت هم خوب اینو می دونی. وقتی من فقط توی آغوش تو پر از حس خوب میشم و تو فقط وقتی کنار من چشماتو می بندی آروم میشی ، یعنی من و تو دقیقا برای هم ساخته شدیم. نیمه هایی که هیچ وقت مال هم نمیشن و ...
پ ن : چقدر دلم برای درسا تنگ شده ... موضوع مطلب : یه وقتایی دلم می خواد برم یه گوشه ای ، همه ی عکس ها رو بریزم دور و برم و دونه دونه لبخندها رو از توشون بکشم بیرون و بذارمشون روی لبام ... موضوع مطلب : چقدر این اواخر دلم یه آغوش امن و پر احساس می خواد. دلم می خواد یکی بغلم کنه ، آروم پیشونی ام رو ببوسه ، سرمو بچسبونه به سینه اش و بگه : نترس از هیچی عزیزم ، من کنارتم ، مثل کوه پشتتم... چقدر این لحظه رو کم دارم موضوع مطلب : غمگین مشو عزیز دلم مثل هوا در کنار توام نه جای کسی را تنگ می کنم ، نه کسی مرا می بیند ، نه صدایم را می شنود دوری مکن تو نخواهی بود ، من اگر نباشم ...
(شمس لنگرودی) موضوع مطلب : دلم عجیب می خواد که م ع بازم اینجا بنویسه ... واقعا می خوام موضوع مطلب : چند ماهه که ننوشتم. تصمیم هم نداشتم دیگه بنویسم. اما اونقدر توی همین مدت توسط اتفاقات بد به توپ بسته شدم که الان احساس می کنم دارم سرریز می کنم. شدیدا دلم واسه اینجا تنگ شده بود ، دوستش دارم ، خیلی ، اینجا برام عزیز و امنه. می دونم خیلی از دوستام دیگه اینجا نمیان. باید سر فرصت باز به همه سر بزنم. باید خبر بگیرم از احوالشون. جزئیات اتفاقای بد رو نمیگم ،فقط بگم که دختر دایی ام که حالش خوب نبود و همیشه ازتون می خواستم براش دعا کنید ، رفت از این دنیا. توی راه برگشت از بیمارستان ، توی جاده تصادف کردن و ... . راستش تازه چند شب پیش تونستم بعد از 2 ماه گریه کنم برای نبودنش. قبلش انگار یه شوک رسوخ کرده بود درونم ، هر کاری می کردم نمی تونستم گریه کنم. هنوزم کامل باورم نشده ، حس می کنم انگار رفته مسافرت و زود بر می گرده. من و اون خیلی بهم وابسته بودیم. بین نوه های دیگه خیلی علاقه مون بهم بیشتر بود. باید حتما هر روز باهام حرف میزد تا آروم میشد. بعضی وقتا احساس می کنم دارم از نبودنش دیوونه میشم. ظاهری خیلی خودمو حفظ کردم ، اما باطنی... توی این 2 ماه اخیر حس هایی رو دارم که هیچ وقت نداشتم. یه حس خلا خیلی بزرگ دارم. احساس می کنم کلی از قدرت هامو از دست دادم : قدرت تحلیل ، تفکر ، تحمل و کلی چیزای دیگه. نمی دونم چرا باز نوشتم. شاید چون نیاز داشتم... موضوع مطلب : سکوت و صبوری آدم ها را به پای ضعف و بی کسی شان نگذارید، شاید هنوز به چیز هایی پای بندند ، چیز هایی که شما یادتان نمی آید. موضوع مطلب : |
درباره وبلاگ
آرشيو وبلاگ
صفحات وبلاگ
پيوندها
درد و دل های یک عدد میس مری
دلنوشته های یک خیال کبود جستجوگر فارسي کلدان آقای زیپ و خانم زیگزاگ آخرین نسخه یک مرد یک بی پدر خودشیفته داستان یک تک سایز با کافکا می خوابد آخرین ستاره شب لیلی زندگی ست نوشته های خوب تختخواب دو نفره آهنگ زندگی من دختر نارنج و ترنج دختر شاه پریون سیب ممنوعه عادت می کنیم تانگو تک نفره دانشگاه من اورانوس 2 بی معجزه کافه کافکا یک عدد نیاز بلاگ می نیمکت ما ترنم پاییز بینوایان اورانوس برای او گلامور دوگانه رامونا ... ویولت آکاشا پیچیده دتوشو یک من سپیدار روح باران مونولوگ سازدهنی نیمه پنهان حس پنهان پیچ و مهره نقطه.سرخط لبخند كاغذي یک عدد رها در حصار تیرگی مملکته داریم؟ سنجاقک خیس مینیمال های من lady in garden بهترین قالب وبلاگ برهنگی های من سياهه هاي سپيد برگي از يك خاطره یک فنجان چای سرد بیرون قاب قدم بزنیم دست نوشته های من زندگی با عشق شیرین زنانه ترین اعترافات حوا پریودهای یک ذهن وحشی احساسات درک نشده یک دختر بهترين قالب هاي وبلاگ |
||